ادبیات عرب

بحث و تتبع در کتب ادبیات عرب

ادبیات عرب

بحث و تتبع در کتب ادبیات عرب

تجزیه و ترکیب (1)

ادبیات عربی | جمعه, ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۶:۰۷ ق.ظ | ۲ نظر

در روایت نبوی آمده است که :(کل امر ذی بال لم یبدا ببسم الله فهو ابتر) فلذا ما نیز برای تاسی به حدیث رسول الله برنامه خود را مبنی بر تجزیه و ترکیب آیات قرآن کریم را با آیه شریفه بسم الله الرحمن الرحیم شروع می کنیم باشد که این امر نیکو فرجام باشد

برای مطالعه نکات ادبی پیرامون آیه به ادامه مطلب مراجعه کنید

                   

                                                          بسم الله الرحمن الرحیم

                                                    (نکته صرفی)
نکته صرفی این آیه در مورد دو کلمه رحمن و رحیم می باشد که آیا این دو صفت مشبه هستند یا صیغه مبالغه؟
عده ای که گفته اند صیغه مبالغه صحیح نمی باشد زیرا که: مبالغه یا منظور در علم نحو است و یا در علم بیان:اما در علم بیان صحیح نیست بخاطر اینکه مبالغه در علم بیان در صفاتی جاری است که قابل زیاده و نقصان باشد مانند علم و علام و علامه ولی در مورد خدا چنین نیست.
اما از نظر نحویون هم صحیح نیست اجزاء و اوزان مبالغه محصور می باشد و فعلان جزء آنها نمی باشد و فعیل هم در صورتی است که مابعدش را نصب دهد.
پس نتیجه می گیریم که این دو صفت مشبه هستند.
اشکال:در طریقه ساخت صفت مشبهه در علم نحو مقرر است که از فعل لازم گرفته می شود نه از فعل متعدی و رحم هم فعل متعدی استعمال شده است نه لازم مثلا در آیه 21 سوره عنکبوت مفعول به گرفته است(یعذب من یشاء و یرحم من یشاء) پس چگونه می گویید که صفت مشبهه است.
جواب:در جواب این اشکال می گوییم که نحویون برای صفت های مشبهه از این قبیل دو توجیه ذکر کرده اند:
1.اینکه افعال این صفت ها از متعدی نقل به لازم داده شده اند:همانند دو صفت مشبهه مذکور که اصل فعل آنها رحم (به کسر عین) بوده است و بعد نقل به لازم داده شده اند یعنی شده است رحم (به ضم عین) و سپس از آنها صفت  مشبهه ساخته می شود
2.و یا اینکه فعل متعدی را نازل منزله فعل لازم فزض کرده اند

                                                                     (نکته نحوی)
نکته نحوی نیز در مورد دو کلمه رحمن و رحیم میباشد اما از حیث اعراب و نقش در جمله.
در مورد اعراب این دو کلمه نظر های متفاوتی می باشد:
عده ای قائل به این هستند که این دو مجرور هستند اما در مورد نقششان گفته اند که الرحمن بدل از الله و الرحیم صفت برای الرحمن می باشد. حال سوال پیش می آید که چرا الرحمن وصف نباشد و یا چرا الرحیم وصف برای الله نباشد.
در جواب این سوال بیان کرده اند که:اما الرحمن که نمی تواند صفت باشد به دلیل اینکه الرحمن به دلیل کثرت استعمال و غلبه استعمال آن برای خدا علم بالغلبه شده است فلذا نمی تواند صفت باشد.
اما الرحیم نمی تواند وصف برای الله باشد زیرا بدل نمی تواند بین صفت و موصوف فاصله بیندازد پس حال که الرحمن فاصل بین الله و الرحیم می باشد معلوم می شود که الرحیم صفت برای الله نمی باشد.
عده ای نیز قائل به رفع و نصب می باشند بنابر قطع از صفتیت و زمانی که قطع شد هم می تواند مرفوع باشد بنابر اضمار مبتدا و هم منصوب بنابر اضمار فعل
پس اگر مجرور ندانیم این دو را چهار حالت متصور هست:یا هردو منصوب و یا هردو مرفوع و یا اول منصوب و دوم مرفوع و یا بالعکس

                                                    (نکته لغوی)
اما نکته ای که در مورد این آیه از علم لغت می خواهیم برایتان بیان کنیم راجع به واژه اسم می باشد که ریشه اصل آن چیست؟ آیا از السمو گرفته شده است و یا از الوسم.
بصریون در این مرد گفته اند که : اصل آن از سمو (به کسر فاء و سکون عین) بر وزن فعل می باشد که لام الفعل آن حذف شده است و به جای آن همزه وصل در اولش آوردیم و شد بر وزن افع.
اما کوفیون بر این نظرند که از وسم گرفته شده است که در لغت به معنای علامت هست و چون هر اسمی علامت برای مسمی خود می باشد فلذا اسم از وسم به معنای علامت گرفته شده است و اصل آن وسم بوده که فاءالفعل حذف شده است و به جای آن همزه آمده است و شده است بر وزن اعل.
قول صحیح نظر بصریون می باشد به دلیل اینکه اگر چه نظر کوفیون از حیث معنوی نظر خوب و نیکویی است اما از لحاظ قواعد لفظی فاسد است و آنچه در این علم مهم است قواعد لفظی است نه معنی.
اما فساد قول کوفیون به پنج دلیل می باشد:
1.اجماعا(بنابر نظر بصریین و کوفیون)همزه ابتدا کلمه (اسم) همزه تعویض است و همزه تعویض همیشه به جای لام الفعل می آید نه فاءالفعل ((همزه التعویض انما تقع تعویضا عن حذف اللام لا عن حذف الفاء)مثل ابن که اصلش بنو بوده است.
((القیاس فیما حذف منه لامه ان یعوض بالهمزه فی اوله و فیما حذف منه فاءه ان یعوض بالهاء فی آخره.
پس هنگامی که در اسم همزه تعویض می بینیم می فهمیم که آن به جای لام الفعل است نه فاءالفعل (لان حمله علی ما له نظیر اولی من حمله علی ما لیس له نظیر)
بقیه دلایل انشاءالله در پست های بعدی ارائه می شود

نظرات (۲)

بدو منتظرم
خواهشا یکم سریع بقیه شو بزارید 
اگه نظاره گر شوق من بودید فورا...
:(

پاسخ:
تا تابستان مطلب جدید اضافه نمیشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">