ادبیات عرب

بحث و تتبع در کتب ادبیات عرب

ادبیات عرب

بحث و تتبع در کتب ادبیات عرب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ادبیات عرب» ثبت شده است

جلوه های ادبیات عرب در نهج البلاغه

ادبیات عربی | سه شنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۱۸ ب.ظ | ۰ نظر
نهج البلاغه یک اثر فوق العاده هنری است و از لحاظ زیبایی و شیوایی معتبر است . هیچ گوینده فارسی و هیچ نویسنده و هنرمند و شاعری را در زمان خود و در هیچ زمانی سراغ نداریم که بتواند با زبان شیوای علی (ع) حرف بزند (۱)
<<مقام معظم رهبری>>
نهج البلاغه دریایی است بی کران اقیانووسی پهناور گنجینه ای است پر گهر باغی است پر گل آسمانی است پر ستاره. 
جرج جرداق مسیحی نویسنده معروف لبنانی در کتاب ارزنده خود به نام (الامام علی صوت العداله الانسانیه)می گوید:
نهج البلاغه در بلاغت فوق بلاغت است . قرآنی است که از مقام خود اندکی فرود آمده است(۲)
و هم او می گوید :< جاذبه های کلمات امام علی (ع)آنچنان شوری در من ایجاد کرد که ۲۰۰ بار نهج البلاغه را مطالعه کردم> (۳)
شارح معروف نهج البلاغه <<ابن ابی الحدید معتزلی>>در عظمت خطبه های نهج البلاغه می گوید :
من سوگند می خورم به همان کسی که تمام امت به او سوگند یاد می کنند من این خطبه (الهیکم التکاثر ۲۲۱) را از پنجاه سال قبل تا کنون بیش از هزار بار خوانده ام و هر زمان که خوانده ام و هر بار که مطالعه نموده ام در قلب من اثر عمیقی گذاشته است (۴)
تاریخ ادبیات عرب حاکی از ظهور گویندگان و نویسندگانی است که سخنانشان نشات یافته از احساس می باشد به نحوی که چون به گوش شنونده برسد اعماق قلب و روح او را تسخیر کند . گزینش افاظ فصیح٬ ترکیب مناسب ٬ آرایش های لفظی و معنوی در آثار آنان بوضوح دیده می شود اما هیچ کس را یاری مصاف با حضرت مولی الموحدین علی ابن ابی طالب نمی باشد. اینک به طور گذرا صنایع ادبی در نهج البلاغه را که حاکی از این نوع اعجاز در کلام امیر المومنین (ع) می باشد ملحوظ نظر قرار می دهیم:
  • ۱۷۷۸ نمایش
    • ادبیات عربی

    علمای ایرانی در ادبیات عرب

    ادبیات عربی | چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۴۰ ب.ظ | ۱ نظر

    علم نحو

    1 - یونس بن حبیب، متوفا در سال. 183 ابن الندیم می گوید اعجمی الاصل است (الفهرست صفحه 69 - 75). کتابی بنام معانی القرآن الکریم تألیف کرده است، گویند ازدواج نکرد و عمر هشتاد و هفت ساله خود را وقف علم و دانش کرد.

    2 - ابوعبیده معمربن المثنی متوفا در 210 بگفته ابن الندیم ابوعبیده نیز ایرانی است (همان مأخذ).

    3 - سعدان بن مبارک، تاریخ وفاتش بدست نیامد. بنا به نوشته ریحانة الادب اصلا اهل طخارستان است و نابینا بوده است (ریحانةالادب، جلد 8 صفحه 189).

    4 - ابوبشر عمروبن عثمان بن قنبر، معروف به سیبویه متوفا در حدود سال. 180 سیبویه اهل فارس است، در بیضا متولد شد و حیات علمی خویش را در حوزه علمیه بصره طی کرد و سفری هم به بغداد رفت. سیبویه در سفری که به بغداد رفت داستان معروفی با کسایی دارد که به قصه زنبوریه معروف است. پس از سفر بغداد به فارس برگشت و چهل سال بیشتر نداشت که در همانجا در گذشت و در مولد خویش دفن شد. کتاب معروف سیبویه در نحو بنام "الکتاب" معروف است و از بهترین کتب جهان در فن خود یعنی از قبیل مجسطی، بطلمیوس در هیئت و منطق ارسطو در منطق صوری تلقی شده است، بارها در پاریس و برلین و کلکته و مصر چاپ شده است، سید بحرالعلوم و دیگران گفته اند همه علما در نحو عیال سیبویه می باشند، در این کتاب به سیصد و چند آیه از قرآن مجید استشهاد شده است، مازنی نحوی معروف عرب، حاضر نشد این کتاب را به یکی از اهل ذمه تدریس کند با آنکه پول زیادی بعنوان حق التدریس باو داده می شد، تنها باین دلیل که دست غیر مسلمان آیات قرآن را لمس نکند.

    5 - سعید بن مسعده معروف به اخفش یا اخفش اوسط. این مرد از اکابر درجه اول نحویین است، کتابهای زیادی تألیف کرده و یک بحر عروضی بر آنچه سابقا خلیل بن احمد وضع کرده بود افزوده است. این مرد بنا بگفته ابن الندیم، خوارزمی است. در عین حال او را مجاشعی نیز خوانده اند مسلم نیست اصلا عرب مجاشعی باشد و بنابراین از ایرانیان عرب نژاد است و یا انتسابش به یک قبیله عرب، پیمانی و الحاقی است آنچنانکه در آن عهد مرسوم بوده است، اخفش در سال 215 یا 221 در گذشته است.

    6 - علی بن حمزه کسائی. کسائی قطعا ایرانی است، نام جد اعلایش فیروز است. در حدود سال دویست که با هارون الرشید به خراسان می رفت در ری درگذشت.

    7 - فرّاء، این مرد نیز ایرانی است و قبلا در عداد قراء و مفسرین او را معرفی کردیم.

    8 - محمد بن قاسم انباری معروف به ابن الانباری، اهل انبار است که مخزن غلات ساسانیان بوده است. شاگرد ابوالعباس ثعلب بوده و در حدود سال 327 درگذشته است.

    9 - ابواسحاق، ابراهیم بن محمدبن سری بن سهل، معروف به زجاج. شاگرد مبرد و ثعلب بوده است، برای امرار معاش خود در اوان تحصیل بلور تراشی می کرد و از این رو به "زجاج" معروف گشت. گویند همه روزه یک درهم به استاد خود مبرد بابت حق التعلیم از دستمزد خود می پرداخت. در حدود سال 310 درگذشته است.

    10 - ابوعلی فارسی، اهل فسای فارس و معاصر دیالمه است، در سال 288 متولد شد و در 377 درگذشت. برخی او را خاتم نحویین دانسته اند. در تأسیس الشیعه (صفحه 51) از کتاب "المصباح" سلامة بن عیاض شامی نقل می کند که گفته اند: "فتح النحو بفارس و ختم بفارس" یعنی نحو از فارس بوسیله سیبویه آغاز گشت و در فارس با رفتن ابوعلی فارسی پایان یافت. بدیهی است که در بیان بالا مبالغه به کار رفته است.

    11 - عبدالقاهر جرجانی، ادیب نحوی لغوی معانی بیانی معروف، بیشتر شهرت عبدالقاهر در فن بلاغت یعنی معانی و بیان است، در عین حال از نحویین نیز بشمار می رود. از عبدالقاهر کتابهای نفیسی در علم بلاغت در دست است که ارزش خود را هنوز هم حفظ کرده اند از قبیل: اسرارالبلاغه، دلائل الاعجاز، اعجازالقرآن و غیره وی در سال 471 یا 474 در گذشته است. علاوه بر این افراد که نام بردیم گروه دیگری از اکابر نحویین، ایرانی می باشند و بطور اشاره و مختصر نامشان را می بریم، از قبیل: خلف احمر در قرن دوم و ابوحاتم سجستانی و ابن سکیت اهوازی شیعی و ابن قیتبه دینوری صاحب کتابهای نفیس: ادب الکاتب، المعارف، عیون الاخبار و غیرها، و ابوحنیفه دینوری که علاوه بر جنبه ادبی مردی حکیم و ریاضی دان و مورخ بوده است و ابوبکر بن الخیاط سمرقندی در قرن سوم. و حسن بن عبدالله بن مرزبان سیرافی شیرازی که از یک خانواده مجوسی بود و پدرش عبدالله مسلمان شد. و یوسف بن حسن بن عبدالله بن مرزبان سیرافی و ابوبکر خوارزمی طبرستانی الاصل و ابن خالویه همدانی در قرن چهارم و ابومسلم اصفهانی در قرن پنجم. و نجم الائمه استرابادی معروف به رضی در قرن هفتم.


    علم فصاحت و بلاغت

    گروهی از علمای فصاحت و بلاغت اسلامی، ایرانیند از قبیل عبدالقاهر جرجانی، و محمدبن عمران مرزبانی خراسانی شیعی متوفا 371 که گفته می شود واضع اولی علم بیان او بوده نه عبدالقاهر جرجانی، و زمخشری، و صاحب بن عباد طالقانی متوفا در 385، و سکاکی خوارزمی متوفا در قرن هفتم، و قطب الدین شیرازی شارح مفتاح سکاکی متوفا در 710، و تفتازانی نسئی یا سرخسی متوفا در 791 و میر سیدشریف جرجانی متوفا در 816.


    علم لغت

    در میان لغویین نیز عده زیادی ایرانیند، از قبیل جوهری نیشابوری صاحب صحاح اللغة، متوفا در حدود نیمه دوم قرن چهارم، و راغب اصفهانی متوفا در 565، و مجدالدین فیروزآبادی، صاحب قاموس اللغة متوفا در 816 و میدانی نیشابوری، صاحب السامی فی الاسامی و مجمع الامثال متوفا در 518، و غیر اینها.


    مشهورترین کتب ادبیات عرب

    در میان کتب ادبی عربی چهار کتاب است که از ارکان ادبیات عرب بشمار می رود: ادب الکاتب ابن قیتبه دینوری، الکامل مبرد، البیان و التبیین، جاحظ، نوادر ابوعلی قالی. از مؤلفان چهارگانه این چهار کتاب تنها ابن قیتبه ایرانی است. مبرد، عرب ازدی است و جاحظ عرب کنانی است و ابوعلی قالی دیار بکری است.

  • ۱۲۴۹ نمایش
    • ادبیات عربی

    تجزیه و ترکیب قرآن

    ادبیات عربی | جمعه, ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۴:۲۶ ق.ظ | ۶ نظر
    ادبیات عرب مانند دیگر علومی که در حوزه خوانده می شود در راستای نیل به فهم معانی قرآن و کلمات معصومین علیهم السلام می باشد که همه علوم باید اینچنین باشد
    فلذا ادبیات عرب را که یاد می گیریم باید قواعد و نکته های آن را در آیات و روایات پیاده کنیم.
    وبلاگ ادبیات عرب در راستای تحقق این هدف مهم قصد دارد که از این به بعد هروز به بیان یک آیه از آیات قرآن بپردازد و پیرامون آن به بحث های مختلف ادبیاتی بپردازد مانند:لغت و صرف و نحو و ....


                                                        
    انشاءالله که این برنامه مورد استفاده دوستان قرار گیرد.
  • ۲۷۸۵ نمایش
    • ادبیات عربی

    رنج نامه طلبگی

    ادبیات عربی | چهارشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۹:۰۷ ب.ظ | ۳ نظر

    مرا مغنی اللبیبی بود روزی                                  فقاهت را امیدی بود روزی
    چرا موج فتن در ما اثر کرد                                    مطولهای ما را مختصر کرد
    معالم نردبان آسمان بود                                      چراغ راه استنباطیان بود
    چرا برداشتند این نردبان را                                   چرا بستند راه آسمان را
    کتاب علم را تلخیص کردند                                  به ما بیچارگان تدریس کردند
    صرف میر و امثله یادش بخیر                               صیغه های مشکله یادش بخیر
    حجره تاریک و تنگی داشتیم                               سفره بی آب و رنگی داشتیم
    بحث، ما را عاشق خود کرده بود                          لمعه ما را لایق خود کرده بود
    نفرت از هر خودستایی داشتیم                           خلق و خوی روستایی داشتیم
    راه و رسم بندگی یادش بخیر                              روزگار سادگی یادش بخیر
    کجا رفت آیین صوم و سکوت                                ابو حمزه خواندن هنگام قنوت
    کجایند مردان کشف و شهود                                سرایر نشینان یوم الخلود
    کجایند مردان شب زنده دار                                  خدایان اخلاص و علم و وقار
    ما به بزم علم نامحرم شدیم                                زهر نوشیدیم و بی مرهم شدیم
    بس که بر خوان شکم بنشسته ایم                       شاهراه علم بر خود بسته ایم
    ما که سنگ علم بر سر می زنیم                           در سراب "نمره" پر پر می زنیم
    به نام امتحان معتاد گشتیم                                  سراغ علم در خرداد گشتیم
    درد مرشد داشتن کمرنگ شد                               قلب برخی بهر منصب تنگ شد
    گر ز ارزشهای خود غفلت کنیم                             خویش را بی ارج و بی قیمت کنیم
    ما کجا آسایش و آسودگی                                   ما کجا دنیا و این آلودگی
    هر که جا برنخیزد مرد نیست                                هر که از میدان گریزد مرد نیست
    خدایا دارم از شورا گلایه                                       شده این حوزه ها عین اداره
    چرا پنجشنبه ها تعطیل هستیم؟                           چنین شد راه بر تحصیل بستیم
    به حوزه این همه تعطیل لنگ است                         الاغ درس و تحصیلات لنگ است
    اگر چه سالها در حوزه هستیم                               هنوز اندر خم یه کوچه هستیم
    ز بهر نمره ما تحصیل کردیم                                    تجمل را به خود تحمیل کردیم
    خداوندا چه علم این چه علم است؟                        که بهر نمره و پاس دو ترم است
    ما به خورد و خواب عادت کرده ایم                           تکیه بر آرنج راحت کرده ایم
    غم برای نوع عنوان می خوریم                                غصه آب و غم نان می خوریم
    گفت عالم در کجا گردد هلاک                                 گفتمش در لقمه های شبهه ناک
    شبهه خوارانند بی سوز و گداز                                بی نصیب از لذت راز و نیاز
    می کنم در عالم آن روز سیر                                    یاد آن طلاب باهمت بخیر
    عادت هر روزشان ایثار بود                                       قلبشان از نور حق سرشار بود
    از چه رو ما خود فریبی می کنیم                              با هم احساس غریبی می کنیم
    شیوه همسایگی در پیش بود                                 حرفهاشان واقعا بی نیش بود
    ما چرا این راه را گم کرده ایم                                   اکثرا در نمره دربست برده ایم
    نمره ها ما را اسیر خویش کرد                                 خلق را یکباره بی تشویش کرد
    طفل تحقیق و تعلم خار شد                                   بحث کردن از عقاید عار شد
    از حضور عالمان دین جدا                                        شد لباس پاک روحانی دو تا
    ساعتی از روز را روحانی اند                                    ساعتی دیگر کت و شلواریند
    خلق را در اشتباه انداختند                                      عزت خود را به چاه انداختند
    تجمل قاتل علم است و تحصیل                                شده نوشابه ها بر سفره تذهیب
    شده اصل ملاک درس ما بیست                               ز درس شیخ طوسی ها خبر نیست
    ز مرشدهای رهرو کم خبر هست                              که دستورات بعضی کم اثر است
    خداوندا چه درد است این چه درد است                      که فولاد دلم را آب کرده است
    مرا ای دوست، درد طلبگی کشت                             چه درد است این، مرا شرمندگی کشت
    شان ما بالاتر از این حرفهاست                                  عزت یک حوزه فوق جمله هاست
    ما که باید صاف و مولایی شویم                                 ننگمان باشد که دنیایی شویم

    منبع: نشریه حجره، شماره13و14، مهر و آبان 1383

  • ۹۳۶ نمایش
    • ادبیات عربی